تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
222
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
مثلًا اگر كسى بچهء شيرين زبان دو سه سالهاى را كه در غايت لطافت بدن و نازكى اندام است و گلگون و خوش قد و خوش جمال است و مانند نهالى نو در نخلستان هنگام بهار ، تر و تازه داراى قد كوچك و تن لطيف است ، ديده باشد و سپس آن بچه به سفرى دور و دراز برده شده باشد و بعد از شصت يا هفتاد سال برگردد و او ببيند كه آن بچه مردى خميده قامت ، كمان قد گشته ، پوست جبين او خم اندر خم شده و مژگان و ابرو و موى سرش چون كافور و برف زمستان سفيد گرديده ، بدنش خشن و صدايش كلفت گشته است ، چنان اين وضعيات متغاير به نظرش مىآيد كه اگر حجت علمى قائم نباشد كه اينكه مىبينى همان چشم شهلا و ابرو و مژگان مشكين و قد و قامت راست است كه ديده بودى ، هر گز باورش نمىشد كه اين ، آن باشد . ولى اگر كسى هر روز با اين طفل در يك جا بوده و هر صبح و شب جمال و منظرهء طفل در معرض ديد و محل نظر او باشد ، ابداً به اين تغيرات التفات نداشته و بدون اينكه مغايرتى ببيند ، يك هويت مىبيند . پس معلوم شد كه آن قوهء محض ، يعنى هيولى است كه در يك درجهء ترقى عين صورت جسميه است ، و همين طور تا آخرين درجه اوست و يك وجود است كه جامع شتات و عوارض است ؛ بدون انعدام و انوجادى . مثال ديگرى كه مقرّب مطلب و تنبيهى براى اثبات آن است ؛ گرچه سير در آن بر عكس ما نحن فيه از ترقى رو به تنزل است ، اين است : نورى كه در اطراف جرم كرهء خورشيد است هزاران درجه حرارت و نورانيت دارد و از شدت نور ، چشمى را ياراى نگاه به آن نيست و اما اين نورى كه در اين عالم تنزل نموده در مرتبهء ضعيفه است ولى به ظلمت آميخته نبوده ، بلكه « ما به حقيقة النورية » در آن ضعيف است . مثلًا دو درجه قوهء نوريه و قوهء حرارت دارد . پس اصل حقيقتى كه قوام نور به آن است در هر دو يكى است . دو درجه بودن اين نور ، در حقيقت آن داخل نيست ، تا گفته شود : اين حد دو درجهاى در آن نور اطراف شمس نيست و حقيقت اين نور غير از حقيقت آن نور است . بلكه اين حد دو درجه ، از حقيقت اين نور خارج بوده و نقص اوست . پس آنچه